دل شکسته ♥ ...
خدایا! دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت... اگرچه شکسته شبی می فرستم برایت...
اجـــــــازه خدا؟؟ لعنت به همه ی قانون های دنیا ..... که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد !!! غم که نوشتن ندارد .... نفوذ میکند در استخوان هایت ... جاسوس می شود در قلبت .... آرام آرام از چشمهایت میریزد بیرون ....... دردم این است که باید پس از این قسمتها ! سالها منتظر قسمت آخر باشم ...... همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش .... رسیدی دست تکان بده! من خودم فرو میریزم......... عجیب است یک جای کار اشکال دارد ....! نه به مادرم رفته ام .... نه به پدرم ! من بر باد رفته ام ......... دست هر پیری را که گرفتم ، دعا کرد پیر شوم !! خودم قبول دارم کهنه شده ام ! آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت .... بنویس و برو.... غصه مرا خورد! وقتی دیدم دست به سینه ایستاده ای ....! تمام راه را برای آغوشت دویده بودم ....... هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم ... ببین این دیوار لا مروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد ...... خوش به حال تو که خودت را راحت کردی ! یک خط کشیدی تنها آن هم روی من .......!!! می دانی از مرگ نمی ترسم ... فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم....... زخمهایم به طعنه میگویند : دوستانت چقدر با نمک اند ......... نترس جانم ! ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست تو دروغت را بگو....... این روزها عشق را با دست پس میزنند و با پا پیش میکشند!! حیف از عشق که زیر دستو پاست............. آدما به بدی وقتایی که ازشون ناراحتیم نیستن .... به خوبی لحظه هایی که باهاشون خوش میگذرونیم هم نیستن !!! هی فلانی..... میدانی ! میگویند رسم زمانه چنین است ... می آیند . می مانند . عادت میدهند و میروند !!! و تو تنها می مانی راستی رسم تو چیست ؟ مثل فلانیهاست !؟ به خوابهایم سرک نکش وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری !!! هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند ... دفتر سرنوشت را ورق بزنند خاطراتت را پاک کنند ...... و در پایانش بنویسند قسمت نبود ! کسی چه میداند من امروز چند بار فرو ریختم !چند بار دلتنگ شدم ! از دیدن کسی که .... فقط پیراهنش شبیه تو بود !! یک غریبه میخواهم بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار .... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار هیچگاه به کوچه بن بست ناسزا نگو !!! رنج بن بست بودن برای کوچه کافی است ....... سالهاست که معنای این را نفهمیده ام “رفت و آمد” یا “آمد و رفت” ؟ اگر او برای تو ساخته شده............ مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
آرامم ولی آرامش ندارم هنوز... دست خدا خسته می شود اما دست نمی کشد، ناخدایی نمی کند. سر تا پای خودم را كه خلاصه میكنم، میشوم قد یك كف دست خاك كه ممكن بود یك تكه یك كف دست خاك ممكن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد و تا همیشه، خاك باقی بماند، فقط خاك. یك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغییر كند. وای، خدای بزرگ! من آن خاكی هستم كه توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از نفسش در آن دمیده. من آن خاك قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد. یا رب! خدا آن حس زیباییست كه در تاریكی صحرا جوانی بود مغرور و مست از گناه، دلخوش به دنیا، گریزان از خدا. روزی خود را از گناهی محفوظ داشت، با خود گفت ای خدای نادیده این کار را فقط برای تو کردم، غروب هنگام بود، ناگهان پاهای جوان لرزید، به زمین افتاد، بلور اشک با فشار بغض از چشمانش جاری شد، نا خود آگاه روی دلش را به جانب خدا کرد و گفت:خدایا فرسنگها از تو دورم آیا صدایم را می شنوی؟ سر به زیر افکند و گفت: خدایا خیلی گنه کارم، آلوده ام، گریه امانش نمی داد. با صدایی لرزان گفت خدایا منو ببخش. ناگهان همه جا پیش چشمانش سفید شد، قطره های نور از آسمان بر سرش باریدن گرفت. انگار زمان از حرکت باز ایستاده بود، گریه اش شدت گرفت، شانه هایش می لرزید، دیگر نمی توانست خود را کنترل کند، گریه اش به هق هق تبدیل شده بود، جوان نزدیک به یک ساعت گریست و فقط می گفت خدایا مرا ببخش. بعد که آرام شد حس کرد تغییر کرده، به بالین رفت و راحت خوابید. صبح که چشمانش را گشود یاد خدا افتاد، آمد آب بنوشد یاد خدا افتاد، درختان را دید یاد خدا افتاد، پرندگان و گلها انسانها آسمان زمین سنگ هر کجا می نگریست خدا را می دید. جوان گفت: خدایا با من حرف بزن، ندایی شنید که گفت قرآن بخوان، اینچنین خدا دست جوان را گرفت و با خود برد، آری دلش را ربود. جوان گفت : خدایا چه خواسته ای از من داری؟ ندا رسید: فقط مرا بپرست و از من بخواه. خدایا شکر و سپاس فقط لایق توست، همه ما را ببخش و بیامرز و به راه خودت دعوت کن. خدایا ، حکمت قدم هایی را که برایم بر میداری بر من آشکار کن تا درهایی را که بسویم می گشایی ، ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی ، به اصرار نگشایم روزی که قرار بود آدم آفریده شود ... خاک کمی خودش را جمع و جور کرد . سنگریزه ها هم همینطور! خدا برای هر آدمی مشتی خاک کنار گذاشت ... اینکه آیا همه آدمها با اندازه معیین و معلومی داشته! وقت آفریدن شب و روز هم همینطور ... و وقت آفریدن فصلها ... رودخانه ها و ماهی های پولک آدمها که روی زمین آمدند ... اول همه چیز مرتب بود ... هم زمانها و هم اندازه ها! آدم لب رودخانه رفت ... روز اول با توری به اندازه ... ماهی هایی به اندازه گرفت! ماهی ها که آدم به جنگل رفت ... روز اول با تبری به اندازه ... شاخه هایی به اندازه برید! شاخه ها که آدم به آدم رسید ... یک دست مهربانی و یک دست خشم ... لقمه هایی از دوست داشتن به تو که به سمت من می آیی ... مواظب باش! قدمهایت را بشمار و لقمه های مهربانی ات را من که به سمت تو می آیم مواظبم که بیشتر از این تعادل دنیا را به هم نریزم ... به اندازه باشم ... پرده اول : اون موقع که خیلی کوچیک بودی و دماغتو نمی تونستی بکشی بالا و بهت می گفتن « نی نی » و خلاصه آدم حساب نمی مبارکتو به باد کتک ندی ! اگر به خانهی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه من یک انسانم خدایا...پروردگارا...کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم را رو به حقیقت خدایا...یاریم کن که مرغ خسته دلم را که دیری است دراین قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پرواز را همیشه در خود زنده نگه دارم سلام به همه ی دوستای گلم که توی این مدت تنهاتون گذاشتم و برای نبودن رفتم ... یه کاری کردم که نباشم اما بعد چند روز دوباره اومدم نمیدونم چجوری انگاری خدا میخواد بجنگیم با این زندگی .... اومدم بگم که هستم و دوباره دارم میجنگم .... شرمنده دوستای گلم اما شاید دیرتر سر بزنم ولی میام ........ امیدوار هم خدا هم همگی دوستای گلم منو ببخشند سلام به همه ی دوستان گلم تمام کسانی که با تمام وجود دوسشون دارم ... دلم که کلی درد داره اما نمیشه همیشه ادم ناراحت بود ولی چاره ای نیست جز رفتن... رفتن از این ادما و دل کندن از همه ی اونا .......... اره من سمیرا دختری تنهام همونی که هیچ خوشی نداشت و ندید از این دنیا و ادما دیگه باید رفتو دنیارو با آدماش تنها گذاشت امیدوارم خدا منو ببخشهههههه خدا جووووووووون ببخش منوووووووو خداحافظ برای همیشه برای نبودن برای ندیدن برای نزیستن خداحافظ برای ........ میدونم شکست خوردمو کم آوردم ام راهی که چاره ای نداره رو باید کنار گذاشتو شکست خدااااااااحافظ برای همیشه گاه اگر دست به دعا برمی داری خدایا! دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت... خدا یعنی مهربون... خدا یعنی صبار... خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده که کسانی را که دوستم ندارند دوست داشته باشم. خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم شدن به گناه های ناکرده ام را. خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم... خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن. خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن. خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست. خدایا باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما. خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم. خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان... خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که با چشمانم می بینم صبر کنم. خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد... خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست. خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن. خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت فرما ... "كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ صِیَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَیْسَ لَهُ مِنْ قِیَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْیَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ "چه بسا روزه دارى كه بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد ، و چه بسا شب زنده دارى كه از شب زنده دارى چیزى جز رنج و بى خوابى به دست نیاورد. چه خوش است خواب زیركان، و افطارشان" حکمت 145 نهج البلاغه پیامبر اکرم (ص) میفرمایند : ماه خدا با برکت و رحمت و بخشش گناهان نزدیک است؛ ماهی که نزد خدا برترین شبها و ساعتهای آن بهترین این ماه پر برکت ماه مهمانی خدارو به همه ی دوستانم تبریک میگم امیدوارم که همه ی ما مسلمان حتی اونایی که گناه کردن توی این ماه بتونن خودشونو اصلاح کنن و استفاده کافی رو از این ماه ببرند ... بنام خدا ... چی باید بنویسم توی دلم که کلی حرفه اما نمیدونم از کجا بگم از چی بنویسم فقط میخوام گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن همین حالا که تب دارم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دَم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه آزادی نمیدونم چرا هنوز یاد تو می افتم که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم نمیدونم چرا ... منم مثل تو بیتابم شبایی که تو بیداری به یاد تو نمیخوابم انقدر گفتن که آزادیم به مرگ ساده تن دادیم شاید از جرم دیروزه که به این روز افتادیم منم همرنگ تو میشم سراغ عشقو میگیرم که با هر قطره ی خونت منم مثل تو میمیرم پای حرف تو میمونم که امیدو به من دادی منم همراه تو میشم به عشق صبح آزادی سکوتو میشکنی این بار بفهمن که هنوز هستی با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی داره آروم جون میده نسلی که مرگ رو فهمیده نمیدونم چرا آزادی بوی خون میده شادمهر (عشق من)
بنام انکه در تنهاترین لحظات تنهاییم تنهایم نگذاشت ... آری با تو هستم با او که بهترین ها رو به من داد خدایا ای پروردگارم تو را برای همه ی داده ها نداده هایت شکر میگوییم از تو برای همه ی بخشایندگیت برای دل شکسته ام ممنونم . تو بهترین را دادی و عاشقانه ترین را برایم آرزو کردی ... آری میدانم تو بهترین کسی بودی و هستی . در لحظات تنهاییم بهترین دوست بهترین همراز و بهترین عشق من بودی دوستت دارم و دوستت خواهم داشت . الهم لولیک فرج باران چه واژه ی آشنایست .... آسمان هم میگرید... آسمان تو چرا گریانی؟ تو دگر از دست کی اندوهگینو پریشانی ! ما اگر گریانم گریه دگر بخشی از زندگی ماست تو چرا گریانی تو که در اوج بلندی جهان جای داری تو سزاوار لب خندانی ز دست دل پر درد گریان شده ایم اما در آغاز تولد گریه را سر دادیم بار الهی بنده ات راضیست با دنیای تو پس چرا بارانیست ابران تو... من که ره جستم به سویت ای خدا من که عشق رها کردم به سویت ای خدا من که بی تو بی هدف ماندم ای خدا پس چرا باز بی تو ماندم ای خدا ؟ پس چرا ... ؟؟؟ سمیرا
روزها مردانه زندگی میکند و شبها بالشش خیس است از هق هق های دخترانه !
یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟
شرافتت پیش من گرو مونده......
حالا با عشق جدید چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف؟
خدایـــــــــــــا . . .
چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ !
همیکنه مردیم . . .
شادروانمان می کنی 
به اندازه ی دو سه خط بیشتر،
حوصـله ات را ندارند...
نــه تنهـــا ترکت می کنند …
حتـی وقت رفـتن بــا تمام پـــر رویی دستــور هم میدهند :
مواظب خودت بــاش … !!
لعنتی سـلام مــرا بـــه غـــرورت برسـان
و بـــه او بگــــو
بـهــای قــامــت بــلنــدش تــنــهــایـیـســت...!!!
ادامه مطلب یادت نره
وقتــی ســکوت خــدا را در برابر راز و نیازت دیــدی ،
نگــو خدا با مــن قهر است
او به تــمام کـائنــات فــرمان ســکوت داده تا حــرف تــو را بــشــنود 
دلــــت که شکــــست تازه حضــــور خــــدا در تو آغار می شه ...
دلــــت رو آب و جـــارو می کنه ...در حـــالی که تو از اون گله داری !
تیکــــه تیکــــه اش رو با حوصــــله کــــنار هم می چینه ...
امــــا تو همه نداشــــته هات رو به گــــردنش میندازی!
مــــتهمش می کنی به سنگــــدلی ...
به رنجــــوندن آدمــــها ...
به اینکــــه انگــــار نمی شنوه صــــداتو...
و اون چــــه صبــــورانه چینی دلــــت رو بند می زند . . . !
خودش می یــــاد جای همــــه چیز و همــــه کس رو می گــــیره . . .
چه آرامشی داره دل شکــــسته ای که همــــصحبتش خــــداست ...
دنیــــات زیبــــا می شه...
یــــادش که می کنی قلــــبت آرام می گیره ! حــــالا به راستی ..
بــــاید از او که دلــــت رو شکــــسته گــــله کرد یا تشکــــر ؟؟...

وقتـــی خدا از پـشت دستــهایش را روی چــشمانــم گذاشت
که فرامــوش کردم مــنتــظــر اســت نامــش را صدا کنـــم!!!
تو با تمــام مهربانی هایتــ زیباتریــن معصــوم دنیایــی .
مــن خــــدایی را می شناســم که ابر رحمــتــش به زمین و زمان باریده.
اما یکــی ســپاسش می گوید و هــزاران نفر کـــفـــر.
چرا می پنـــداری بهتر از خــدا تو را قـــدردانی می کننــد؟
پس نـــرنج از ناســپاسی شان و برای شــادیشان بــکــوش.
با مهربانی، روحــت آرام می گیرد .تو با مهـــرت بــال و پر می گیــری .
خوبـی دلیل جــاودانی تــو خواهـــد بـــود .

خدایا بس ، دلم تنگ است و هر سازی که میسازم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟


و خدا انسانو برای این خلق کرد که خودشو نشون بده
تا خالق باشه رحمان باشه رحیم باشه و چه چیز قشنگ تر از این
که نمایشگر مهر خدا باشه............
آره اون موقع که خدا انسانو خلق کرد و اونو اشرف مخلوقاتش
گفت . می خواست که مخلوقش همون جوری کوچولو بمونه
و خدا تا آخرش بوسش کنه . نازش کنه . قربونش بره .
اصلا می دونی فقط رو زمین نمی گن (ای روزگار) خدا هم بعضی وقتا می گه من شنیدم .
ولی الان اون کوچولو ها بزرگ شدن اونقدر بزرگ که دیگه جاییو نمی بینن.....
از هرکی بپرسی پلیدترین موجود عالم چیه می گه شیطان ولی غافل از این که انسانه
می دونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
آخه شیطان با تمام زشتی و پلیدیش به خدا سجده کرد
ولی انسان بعضی وقتا دست شیطانو از پشت می بنده .
آخ که چه حالی پیدا می کنه خدا .........

این روزها از تو روزه ام
از دیدنت از شنیدنت از گفتنت....
و این روزها را نمی شکنم حتی به افطار وصال تو
این روزها دلتنگی میکنم برای کسی که نمی دانم کیست !
این روزها به دنبال یک منجی ام برای این زندگی
و شعر فروغ را به یاد می آورم
"نام نجات دهنده ات را از آینه بپرس"
آری به آدمها اعتباری نیست...
این روزها حس میکنم دارد جوهر نوشتنم تمام می شود ...
این روزها دارم باور می کنم که این من هیچوقت تغییر نمی کند
این روزها حس می کنم که هر روز امروز نیست "دیروز" است
این روزها من فقط تکرارم.....
و تا درست من بودن را خوب بازی نکنم تکرار خواهم بود !
این روزها یا من شعرم را گم کرده ام یا شعرم نمی خواهد که من پیدایش کنم
این روزها دیگر توی تنهایی اتاق پشت پرده ها روز نیست فقط شب است .
این روزها چیزی در من حل شده است و نمی گذارد که من خودم باشم............
می شه من ورقـــــــه مو بدم؟
می دونم وقت امتــــــــــــ حان تموم نشده
ولی من دیگـــه خسته شدم
خسته!
فقط همین...





دعا هایشان در جوانی ام مستجاب شد !! چه زود ...














آدمها میروند که برگردند ، یا میآیند که بروند . . . ؟
من برای تو ویران شدم
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

از فردا می ترسم...
نمی دانم فردا که از خواب بیدار می شوم کافرم یا که مسلمانم.
خودم را دیگر باور ندارم. از اعتماد به نفسم که بعضی وقت ها می گویم نکند هرز شده می ترسم، می گویم نکند اینجا آخر خط است، می گویم نکند دیگر تیک تیک روزهای خدا نتپد توی دلم، آرام بگیرد و من اما بلرزم از پوچ شدنم.
اما باز وقتی از پس حرف ها و ترس هایم بیدار می شوم نمی ترسم، انگار نفسم را دودستی تقدیم شیطان کرده ام.
تازه بعضی وقت ها که گناه می کنم و همان لحظه نگاه می کنم به خودم بدم می آید از خودم اما ادامه می دهم کارم را، از خود بد آمدنم را.
بعضی وقت ها که بالای سرم را به امیدی نگاه می کنم می گویم کجاست آن خدایی که زمین را رام کرده برای من؟
کجاست او که قدرتش گوش همه جا را پر کرده اما مانده در رام کردن کوچکی مثل من؟
اما وقتی خوب نگاه می کنم به آسمان دست خدا را می بینم که دراز شده به سوی دستان من تا شاید چنگ زنم حبل الله را اما دست خودم را نمی بینم، انگار من جانباز در راه شیطانم، برای پیروزی شیطان از خود گذشته ام، جانبازی کرده ام، از خودم برای شیطان مایه گذاشته ام، چه ها که نکرده ام.
بعضی وقت ها حتی دستش را درازتر می کند، انقدر بلند که توی دلم تلنگرش را که دارد می لرزد احساس می کنم، حب خودم را توی نگاه خدا می بینم آن وقت ها، می گویم این خدا چقدر الله اکبر است.
خیلی شرمنده اش می شوم، کمی رامش می شوم، آرام می شوم آرام می خوابم اما وقتی باز بیدار می شوم بد بیدار می شوم، یعنی آن آرامش قبل از خواب را احساس نمی کنم، باز دوست شیطان می شوم و دستش را می فشرم، خدا را فراموش می کنم، نمی بینمش.
اما این بار راهش را آموخته ام، می خواهم دوباره بیدار نشوم تا کمتر خواب باشم، می خواهم این بار همیشه از همین امروز کمتر بخوابم تا بیدار بمانم

آجر باشد توی دیوار یك خانه، یا یك قلوه سنگ روی شانه یك كوه، یا مشتی سنگریزه،
ته ته اقیانوس؛ یا حتی خاك یك گلدان باشد؛ خاك همین گلدان پشت پنجره.
اما حالا یك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. 
من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم. همان خاكی كه با بقیه خاكها فرق میكند.
اما اگر این خاك، این خاك برگزیده، خاكی كه اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاكی كه نور چشمی و عزیز دُردانه خداست.
اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همین طور خاك باقی بماند، اگر آن آخر كه قرار است
برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و
بگوید: یا لَیتَنی كُنت تُراباً . بگوید: ای كاش خاك بودم...
این وحشتناكترین جملهای است كه یك آدم میتواند بگوید. یعنی این كه حتی نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! یعنی این كه...
خدایا دستمان را بگیر و نیاور آن روزی را كه هیچ آدمی چنین بگوید. 

ما را آنچنان زیر چتر حمایتت تمكین كن كه تحت هیچ شرایطی چه خوب و چه بد حتی لحظه ای از تو غفلت ننمائیم.
بی شك این چنین درخواستی یك ایمان قوی می خواهد
پس دعایم را این چنین پایان میدهم
بارالها!
ایمانمان را استوار بدار الهی, زندگانی بی تو بردگی است



زمانی كه هراس مرگ میدزدد سكوتت را
یكی مثل نسیم دشت میگوید
كنارت هستم ای تنها ...


مقدار مساوی از خاک آفریده شدند را نمی دانم ... اما می دانم که آن مقدار هر چه بود
درشت طلایی! همه به اندازه ... همه به وقت معیین... همه به مقداری معلوم!
چشمش را گرفتند ... تور بزرگتر و بزرگتر و ماهی ها کمتر و کمتر شدند ... رودخانه از اندازه
افتاد!
چشمش را گرفتند ... تبر بزرگتر و بزرگتر و درختها کمتر و کمتر شدند ... جنگل از اندازه افتاد!
هم تعارف کردند و بشقابهایی از فحش به هم دادند ...
آدمها همدیگر را نمی دیدند ... چشمهای هم را نمی دیدند ... قلب همدیگر را نمی دیدند و تنها
و تنها بهم لقمه تعارف می کردند ...
سر به هوا و بی ملاحظه!
دنیا پر از مهربانی های بی وقت و خشمهای بی اندازه شد ... آدم از آدم ترسید ... آدم با آدم
نماند و دنیا از اندازه افتاد!
با صبر به من بده و اخمهایت را یکهو بر دل من نریز!
همانطور که از ابتدا خدا مرا آفرید!!!
ادامه مطلب
شدی ( مثل حالا ! )
مادرت یه پستونک گذاشت تو دهنت که هی الکی نق نزنی و … 
ادامه مطلب

میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مدادپاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بیواسطه کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش ... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزم!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
میدانی که؟ باید واقعبین بود !
صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه میزنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم میخواهم
برای وقتی که ...... به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: 

بگشایم...
ادامه مطلب

منو ببخشید امیدوارم خدا هم منو ببخشیده باشه

فدای همتون که نگرانتون کردم



شایدم رفتن برای همیشه!!!!! اره برای همیشه

شایدم بعد از من دوستم این وبلاگو با خاطراتم تنها نزاره امیدوارم یادش بمونه که تنها
دلخوشیم کجا بود.....آه ای خدااااااا
و نبودنو باور باید کرد


قلب خویش را پیوند می زنی با معبود
و با سر انگشتان امید ، دخیل می بندی به ضریح اجابت .
دل اگر صیقلی باشد ، حقیقت نور در آن انعکاس می یابد
و اگر زنگار بر آیینه بنشیند ...
امان از غفلت آنگاه که آدمی را گرم دنیا بخواهد
آه از بی خبری ... آه 

ادامه مطلب
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت... 

اما من موندم خدا که این همه بزرگهههه....
چرا اصلا وقتی میخواهیم باهاش درد و دل کنیم اینهمه راحتیم؟!
اصلا راحتی که موقع درد و
دل با خدا داریم (مثل خودش که یکتاست )تو عالم هم این درد و دل ها یکتا هستند..
یعنی نوع و سبک حرف زدن هامون هم در نوع خودش یکتاست...
که به نظرم این نشون میده که ما به یگانگی خدا ایمان داریم
خدا یعنی یه آغوش همیشه باز...
یعنی هر وقت دلمون میگیره منتظر ماست که بپریم بغلش
خدا یعنی محلی برای آرامش...
یعنی هر وقت از همه عالم دلگیر شدیم به وسیله ی اون دوباره آروم بشیم

یعنی کسی که ما رو بخاطر خود خودمون دوست داره
یعنی کسی که اینهمه گناه و نافرمانی ازمون میبینه اما بازم صبر میکنه تا شاید توبه کنیم و برگردیم.
خدا یعنی.......
ادامه مطلب
حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است 


بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.

خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.

ساعتهاست؛ ماهی است که در آن به میهمانی خدا دعوت شده و شما را در این ماه از کسانی قرار داده اند که شایسته کرامت خدا هستند...
خدایا از تو میخواهم در این ماه مبارک مرا چو گل پاک کنی و نگذاری ذره ای خطا کنم . از تو میخواهم همه ی مسلمانان را به انچه خود میخواهی هدایت کنی ...

ادامه مطلب

بگم خیلی خسته ام از همه چی از زندگی از این دنیا از این ادماش ...
وای که چقدر سخته
یه حرفی تمام وجودتو ریخته باشه بهم اما نتونی بازم بلند داد بزنی بگی . چقدر سخته زندگی رو که فکرشو نمیکردی روزی اینجوری بشه باید به زور تحملش کنی ... میخوام بگم سیرم از
این زندگی حتی از خودم خدا جون کمکم کن
میدونم که اگه نبود اون خدا ... شاید حالم از این بدتر میبود... خدارو دوست دارم واسه بودنش کنار من واسه اینکه همیشه بفکرمه واسه اینکه حتی در بدترین شرایطم تنهام نزاشته
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:
ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا
نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب

| قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت |
تبلیغات
























































